|
واقعا گل گفتن که برای کسی خودت رو فدا کن که لااقل قبلا بدونی تن و بدنش برات
یه کوچولو لرزیده باشه.
و چه خوب گفت چارلی چاپلین به تنها دخترش که : تنت را برای کسی عریان کن که قلب
عریان شده اش را دیده باشی.
سلام دوستان گل و مهربونم. امیدوارم همه ی شما هم مثل من شاد باشید.من که
بهترین احساس رو دارم. از شما هم خواهش میکنم در هر شرایطی هستید
از زندگیتون لذت ببرید .
ولادت فرزند مولا و سرورم امام حسین،(حضرت علی اکبر) و روز جوان رو
به تک تکتون تبریک میگم.
این آپم شاید خط بطلانی باشه روی تموم غم های دو سال گذشته. به هیچ عامل بیرونی هم
اجازه نمیدم که حال کنونی ام رو خراب کنه .از اونجایی که دارم قدرتمند میشم در رابطه
با هر آن چیزی که در اطرافمه (از روابط موثر در زندگیم گرفته تاااااااهدف و احساسم) درنتیجه اصلا خوشم نمیاد خاطره ی تلخ پارسال رو توی ذهنم بیارم.
پس سعی میکنم فقط از تجربه اش استفاده کنم .چون دلم نمیخواد یاد آوریش
حالم رو خراب کنه.دوستای دیرینه ام میدونن چی شد پارسال. اما دیگه بیخیال .
بازهم فکر میکنم سکوت کنم خیلی بهتره چون سکوت سرشار از ناگفته هاست
غم رو رها کردم تا رها شم.
فکر میکنم 2 سال زجر کافیه. همون که روزگار به هنگام نیست شدنم
چیزای زیادی بهم یاد داد خیلی برام ارزش داره.
خدایا ازت واقعا سپاسگزارم.بابت همه چیز. خدایا چقدر دلم میخواد برم یه جای دور.
یه جایی که جز خودم و خودت هیچکس نباشه.ذهنم از هر آنچه تو این دنیا هست
آزادبشه.هیچکس به یادم نیفته و بذارن با خودت تنهای تنها باشم. ولی نه،
خدایا ببخشید. بابت همه چیز ازت ممنونم.خدایا شکرت که سرم به حدی شلوغه
که یادم میره ماه مرداد چی بهم گذشت. 

خدا مارو برای هم نمیخواست فقط میخواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش مارو برای هم نمیخواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم میری و می بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من نه میشه زنده باشم نه بمیرم
نمیگم دلخور از تقدیرم اما تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید میرسیدیم داره رو دست ما میمیره این عشق
تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش مارو برای هم نمیخواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود

اول به هزار لطف بنواخت مرا، آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش می باخت مرا، چون من همه او شدم بینداخت مرا


باورت کرده بودم گفتی که واسم می میری
حالا که بردی دلم رو چرا از پیشم میری
گفتی شک نکن به عشقم خواستی که آسوده باشم
برای خوشبختی تو بهتره ازت جداشم
گریه امونم نمیده باکسی صحبت بکنم
میخوام که دردامو بگم اگه که فرصت بکنم
دلم میگه چیزی نگو خدا جوابشو میده
التماسشم نکن اون داره از پیشت میره
به دل میگم گریه نکن قسمت من همین بوده
میخوام بدونی تو فقط قصه ی عشق همین بوده
نفرین بشه عشقی رو که آخره اون جداییه
خودت نمیدونی عزیز عشق تو بی وفاییه
گریه امونم نمیده باکسی صحبت بکنم
میخوام که دردامو بگم اگه که فرصت بکنم
دلم میگه چیزی نگو خدا جوابشو میده
التماسشم نکن اون داره از پیشت میره
|